دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی می گوید: در سال ۸۴ مجموعه اشتباهات و بی تجربگی های سیاسی اصلاح طلبان و اصولگرایان باعث شد تا احمدی نژاد رئیس جمهور شود.

 

پایگاه خبری صدای خوزستان/با غلامحسین کرباسچی گفتگو را زودتر از موعد مقرر آغاز کردیم. با حالت جدی و محتاطانه ای صحبت می کرد. سعی می کرد کلی گویی کند. گاه و بیگاه نیمچه لبخندی روی صورتش می افتاد! مثل آنجایی که گفت: «خنده های روحانی شبیه رئیس دولت اصلاحات نیست!» دل خوشی از آن «۸ سال» ندارد. معتقد است اگر هاشمی هم نبود، شاید ائتلاف ۹۲ شکل می گرفت. کارگزاران را پیشروی جریان اعتدال می داند و باور دارد که صحنه سیاست، صحنه «عمل» است نه مباحث نظری!

* دولت احمدی نژاد وضعیت کشور را بحرانی کرده بود. در یک جلسه احمدی نژاد علیه رئیس دو قوه قضاییه و مقننه اتهاماتی را وارد کرد. هر دو هم جناحش بودند و با آن وضعیت، لاریجانی او را از مجلس بیرون کرد. در تاریخ پارلمان چه قبل و چه بعد از انقلاب، این نوع برخورد با فرد اول اجرایی کشور، سابقه نداشته است. این حرکات تماما به حساب جناح اصولگرا نوشته می شد.

*من اصلا نمی خواهم از مشکلات گذشته بزرگنمایی داشته باشم. شما سوال کردید که آیا ائتلاف اصولگرایان و اصلاح طلبان در سال ۹۲ را پیش بینی می کردید و من هم دارم آن فضا را مطرح می کنم. بسیاری از جنجال های سیاسی که آن زمان توسط دستگاه اجرایی دامن زده می شد، در طول ۴ سال اخیر بسیاری از آن ها کم و محدود شده است.

 

*روحانی در سال ۹۲ – همین الان هم چنین است – نیامد خودش را به عنوان نیروی اصلاح طلب معرفی کند. وی به عنوان فرد تعقل گرا و معتدلی که شعارهایش در جهت مصالح کشور و نه در جهت حزب کارگزاران یا اصلاح طلبان یا اصولگرایان بود، وارد صحنه شد. مبنای ادامه ریاست جمهوری روحانی در دوره بعد، حاکم شدن این یا آن حزب یا جناح، نیست.

 

*آقای روحانی جاذبه های شخصی ندارد. روحانی یک انسان منضبط و چارچوب داری است و با وجود اینکه گاهی هم می خندد اما آن لبخندهای رئیس دولت اصلاحات را ندارد.

 

* اگر ۳ سال نخست روحانی را با ۳ سال ابتدایی احمدی نژاد مقایسه کنیم. آن ۳ سال چه قدر برای کشور بحران درست شد و چه مسائلی را حل کرد و این ۳ سال چه کرده است؟ ممکن است که رکود و بیکاری الان محسوس باشد اما هر محفل بین المللی و داخلی که بخواهد به صورت ریشه ای و بنیادین به شرایط اقتصادی نگاه کند، می گوید که وضعیت امروز اقتصاد ایران با آن روزها قابل مقایسه نیست. اگر شرایط اقتصادی را بررسی کنیم، نمی توانیم بگوییم که تمام مسائل ۵۰ ساله اقتصاد کشور باید در این ۳ سال حل و فصل شود. دولت هم چنین ادعایی نکرده است.

 

 

*از مسائل اقتصادی فاصله بگیریم. اگر به روسای جمهور گذشته نگاهی بیندازیم، می بینیم که آقای احمدی نژاد یا رئیس دولت اصلاحات هر کدام فراخور مسلک اندیشه ای شان، قشر یا لایه به خصوصی از توده های جامعه را نمایندگی کردند. احمدی نژاد پرچم دار عدالت اجتماعی بود و رئیس دولت اصلاحات علم دار جامعه مدنی و توسعه سیاسی. اما آقای روحانی این ویژگی را از خود بروز نداده است. شعار آقای روحانی اعتدال بوده است اما اگر همین اعتدال را بخواهیم روی کاغذ بیاوریم، شاید چیزی عائد ما نشود. چرا به این شکل بوده است؟

*امیدواریم که روحانی شعار ندهد بلکه عملی انجام دهد که به نفع همه باشد. اینکه رئیس جمهور شعاری بدهد تا یک عده خاصی از مردم دنبالش راه بیفتند، معلوم نیست که بتواند همه مشکلات کشور را حل کند. من قبول ندارم که رئیس جمهور باید شعار بدهد؛ رئیس جمهور باید عمل کند. مصالح ملی کشور اگر به صورت معتدل و عادلانه دیده شود، همگان منتفع خواهند شد.

*آقای هاشمی شخصیت برجسته ای بود و نقش منحصر به فردی به لحاظ ایجاد تعادل در وزنه های سیاسی کشور داشت. آنچه از آقای هاشمی در ذهن مردم یا سیاسیون باقی مانده، پایدار است. اینکه آقای هاشمی بعد از انتخابات ۹۲ گفت که «دیگر می توانم راحت بمیرم»، نوعی پیش گویی برای ۴ سال آینده بود.

*در سال ۸۴ مجموعه اشتباهات و بی تجربگی های سیاسی اصلاح طلبان و اصولگرایان باعث شد تا احمدی نژاد رئیس جمهور شود.

Share This:

نظر شما!!