صدای خوزستان / رضا شجاعی :برغم اینکه دموکراسی یکی از کهن ترین واژگانی است که بشر متمدن امروزی آن را تجربه کرده است، اما در برخی جوامع، شرایط سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی آنها به گونه ای است که مردم و حاکمان آنها در ابتدای فرایند بکارگیری این الگوی حکمرانی هستند! کما اینکه مسایل مرتبط با آن مانند: رقابت، آزادی-های مدنی، حقوق شهروندی و رابط مردم با حاکمان و برعکس تا چه حد برایش حل شده فرض می شود بحثی است که در بخشهای بعدی این سلسله مقالات به آنها اشاره خواهد شد. این بخش به مقوله دموکراسی یا بطور روشن تر مردم سالاری، از نگاه چیستی می پردازد.

مقدمه:
امروزه اهمیت کانونی دموکراسی بر کسی پوشیده نیست و کمتر گرایش یا نحله های فکری را می¬توان یافت که در فرمول بندی دیدگاه های خود نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد. همین اهمیت کانونی است که  موجب تغییر و تحول در بسیاری از ایستارهای نظریه های سیاسی نسبت به ارزش های دموکراسی در اجتماعات انسانی شد. اگر یکی از مشخصه های دموکراسی را به رسمیت شناختن حق مشارکت جمعی شهروندان بدانیم؛ نقش شورای اسلامی شهر در تحقق ارزشهای نظام دموکراتیک چیست؟ در این پژوهش به بررسی آن می پردازد.

دموکراسی و شاخص های آن:
دموکراسی  یک روش حکومتی است که متجلی ارادة مردم در عرصه مدیریت و زمامداری سیاسی تلقی     می¬گردد. از دیدگاه نظریه پردازان سیاسی مفاهیم متنوعی برای دموکراسی وجود دارد که بطور کلی سه دسته نظریه دربارة حکومت دموکراسی وجود دارد: یکی دموکراسی به معنای حکومت اکثریت مردم؛ دوم دموکراسی به معنای حکومت قانون و سوم دموکراسی به معنای حکومت متناوب چندین گروه برگزیده اند.(بشیریه، ۱۳۸۶: ۱۶۳) که در آن شهروندان به گروهی از رهبران سیاسی حق حکومت را از طریق انتخابات دوره‌ای اعطا می¬کنند. تعامل بین نهادهای مدنی با دولت در یک فرایند دموکراتیک صورت می¬گیرد. محصول این تعامل دموکراسی مدرنی است که خود را به شکل جمهوریی نشان می¬دهد که درآن انسانها محق¬اند و دولت نماینده و مخلوق و پاسخگوی انسان. شق دموکراسی متشکل از:
۱-آزادی (آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب و تجمعات)
۲-انتخابات آزاد و قانونی مشتمل از اراده مردم.
۳-قدرتمندی جامعه مدنی.
۴-اصل تساهل در برابر عقاید.
۵-برابری سیاسی گروه¬ها از لحاظ دسترسی به قدرت  تفکیک قوا و استقلال قوا از یکدیگر.
۶-مشارکت مردمی و اتکای حکومت به آن.

دموکراسی حکومت اکثرگراست که مبتنی بر آموزه¬های لیبرالیسم می باشد و محور مباحث آن انسان است. دخالت مستقیم مردم در سیاست در جهت نیل به سعادت به مثابه غایت است و نه هرگز به مثابه وسیله، چرا که در برخی کشور¬ها بصورت صوری برای مشروعیت نظام سیاسی خود صورت می گیرد. .(بشیریه، ۱۳۸۴: ۳۳)

نسبت دموکراسی  با مشارکت سیاسی:
یکی از استنتاج هایی که پیرامون رابطة نظام های سیاسی با عناصر متشکلة آنها به عمل می آید، رابطه دموکراسی بامشروعیت نظام سیاسی است. انتخابات در دموکراسی ها شیوة معمولی تغییر هیات حاکمه و دست به دست شدن قدرت میان احزاب سیاسی است. در واقع انتخابات کانون و هسته اصلی زندگی سیاسی مردم می باشد. (بشیریه،۱۳۸۲: ۱۹۰) طبیعتاً مجموعه گروه های سیاسی جامعه، برای بهره مندی از پویایی و نشاط، بایستی تاحدودی مشارکت سیاسی داشته باشند. چرا که مشارکت سیاسی افراد در هر جامعه ای به معنای تاثیرگذاری عملی و پویا آنان در سیاست است به نحویی که به ایجاد انگیزه و تلاش برای تاثیرگذاری بر سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های سیاسی منجر می شود. مستترترین شکل مشارکت سیاسی رسمی، شرکت در یک حزب یا احراز یک پست سیاسی است.

سخن گفتن از دموکراسی بدون به رسمیت شناختن حق مشارکت جمعی شهروندان بی معنی خواهد بود.  سلسله مراتب مشارکت سیاسی با در نظر گرفتن میزان توجهی که افراد مذکور نسبت به مسائل سیاسی نشان می دهند متفاوت است هم چنان که مایکل راش، اشاره دارد «مشارکت سیاسی در تمامی سطوح بر طبق پایگاه اجتماعی- اقتصادی، تحصیلات، جنسیت، سن، مذهب، قومیت، شخصی سیاسی و زمینه های که در آن مشارکت صورت می گیرد فرق می کند» (مایکل راش،۱۳۸۸: ۱۳۱) بنابراین مشارکت و مداخله مردم را در سیاست در یک نگاه کلی، انتخابات نوع و منش حکومت بدانیم در میان انواع حکومت ها جمهوری اسلامی ایران ذاتاً همراه با مشارکت سیاسی زاده شده، همان¬گونه که کریک می گوید«حکومت جمهوری، تلاشی برای حل مسئله اساسی تطبیقی نظم با تکثر از طیق مصالحة منافع مختلف با مجاز نمودن مشارکت همه آنان در حکومت و یا در انتخاب رقابت¬آمیز دولت توسط همه آنهاست» در مجموع شق اساسی انتخاب است در دو مورد قابل ذکر می¬باشد.آزادی و آگاهی.

آزادی، در طرح اندیشة انعطاف پذیر و ظرفیت سازی نظام سیاسی میسر است در صورتی که نظام سیاسی نسبت وضعیت عمومی جامعه، ارزش ها و احساسات و تضادهای اعضای تحت حکومت خود بی اعتنا و کم-توجه باشد پایه های مشروعیت و مقبولیت نخواهد داشت. ارتباط متقابل میان نظام اجتماعی و نظام سیاسی با ایجاد فرصت و زمینه های مناسب، مردم را به مشارکت در امر سیاسی تشویق می کند. بطور مثال؛ وقوع انقلاب و اعطای حق همگانی و برگزاری انتخابات در سطوح ملی و محلی از جمله عوامل فرصت ساز محسوب می گردد و در این  شرایط حضور در صحنه سیاسی و مداخله مردم در سیاست فراهم می شود.

مولفه های دیگر دموکراسی آگاهی است که در رشد جوامع انسانی نقشی بس مهم را دارا می باشد. آگاهی مردم تحلیل مسائل را در انان تقویت می کند و آنان را قادر به شناخت مسائل و چگونگی چالش با آنها می-سازد. جامعة آگاه از عنصر مقایسه برای سازندگی استفاده شایان می¬برد و حالت خود ترسیمی دارد و در جذب افراد و اعضایش موفق عمل می کند. اگر آگاهی داشتن را به معنای مطلع بودن بدانیم با مشارکت منفعلانه و مبتنی بر علت مواجهیم یعنی رفتار سیاسی افراد بیشتر متاثر از روحیه پیروی بدون قید و شرط روبروست. در مقابل می توان از آگاهی به معنای عامل تقویت تجزیه و تحلیل مسائل توسط افراد یاد کرد که در آن به صورت مشارکت سیاسی آنان مبتنی بر علت صرف نیست بلکه نتیجةی یک فرآیند ذهنی در تحلیل مسائل سیاسی دانست.

دموکراسی و شوراها:
دموکراسی در عمل به معنای مشارکت و رقابت سیاسی به منظور تصرف قدرت سیاسی و ادارة کشور برحسب مداخله حداکثری مردم در مدیریت ملی و محلی با تعیین حق سرنوشت خود مطابق بااصول قانون اساسی است. از اینرو باید اذعان کرد که شوراها می توانند دموکراسی را از مفهوم حداقلی به مفهوم حداکثری سوق دهند لذا عده¬ای از افراد نخبه و مورد وثوق خود را به عنوان اعضای شوراها در سطوح مختلف ملی و محلی انتخاب می کنند تا آنها به وکالت از طرف مردم درتصمیم گیری و نظارت در اجرای صحیح تصمیمات و حسن گردش کار نهادهای اجرایی مربوط مشارکت و اقدام نمایند.(هاشمی۱۳۸۴: ۱۱۶)

شوراها نماد دموکراسی و نماینگر مدیریتی کثرت¬گرا و تنوع¬پذیر که با آرمان¬های دموکراسی صلابت نزدیکی دارد که وجود آن در یک سیستم دموکراتیک حائز اهمیت است! چرا که شوراها فرصت مشارکت را در تصمیم¬گیری عمومی و تعداد افراد مشارکت کننده  بطور محسوسی افزایش می¬دهد.و چون ریشه در مکان زندگی افراد دارد نسبت به جزئیات نیازها و شرایط محلی بسیار تاثیرگذارتر از حکومت مرکزی باشد. نجربیات سیاستگذاری در مقیاس کوچکتر موجب می¬شود تا اگر برنامه¬ای موفق از کار درآید در جاهای دیگر در سطوح ملی یا غیر از آن الگوبرداری شود. شوراهای محلی جای پایی برای دستیابی سیاستمداران به مقامات ملی را فراهم ساخته و  پایگاه سیاسی¬ برای حزابی باشد که در سطح ملی ناکام مانده¬اند. (بیتهام و بویل، ۱۳۷۷: ۱۱۵)

شوراها مسبب کارآمد شدن نمایندگان مجلس نیز می¬شوند. در غیاب شوراها، بسیاری از نمایندگان مجلس به ناچار باید به مسائل محلی و منطقه¬ای که در حوزةی انتخاباتی¬شان وجود دارد بپردازند، در حالی که کار اصلی مجلس شورای قانونگذاری، رسیدگی، به امور ملی در سطح کلان است. با استقرار شوراها بخش قابل توجهی از مشکلات و مسائل منطقةی در شوراها حل می¬شود و نمایندگان مجلس فرصت بیشتری پیدا می-کنند تا کارآمدتر، تواناتر و مقتدرتر به کار اصلی خود بپردازند.(خاتمی، ۸۰، ص۷۸)

*فعال سیاسی و تحلیگر مسائل ایران

Share This:

نظر شما!!