به گزارش صدای خوزستان/ فرید حیدری آل کثیر : اولین بار در مسیر قطار به سمت شهرم متوجه آن شدم؛ وقتی ایستگاه آهودشت توقف داشتیم و عجیب مرا مبهوت خود ساخت. گنبدی آجری و سازه ای متفاوت با دیگر سازه های مذهبی در منطقه. شکل و شمایلش با آن چه امروزه می سازند متفاوت بود کهنگی خود را از دور فریاد می زد. تصمیم گرفتم یک روز بروم و رفتم. مسیر جاده از شوش به سمت آهو دشت یا همان ام الغزلان بود. چند کیلومتری نرسیده به روستای «لگیطه» گنبد خودنمایی می کرد و عجیب مرا مبهوت خود ساخت. از زیر گذر راه آهن گذشتم و به لگیطه رسیدم؛ بنایی زیبا و کم نظیر در این حوالی؛ ولی در و پیکری نداشت گویا اینجا انسانی خسته  نشسته و دهها سال منتظر فریاد رسی. عمرش بیش از دویست سال است ولی ایستاده با قامتی خمیده. احساس دو گانه ای در درونم متولد شد. احساسی که چنین بنایی را در سرزمینم مفتخرانه می انگاشت و احساس رنج آور از بی توجهی به آن.

گنبدش گویا زبان بازکرده می خواهد حرف بزند و این از ظاهرش پیداست باید بیایی و ببینی تا حرفم را درک کنی از گیاهان روییده روی گنبد بپرس. بنایی آجری و چینشی منحصر بفرد.

با سه سازه روبه رو میشوی که وضع یکی از دیگری بدتر است. تا وارد می شوی اوضاع را بدتر  می بینی؛ دیوار درحال سقوط است و این مسئله به سادگی قابل مشاهده است. قسمتی از بنا تخریب شده و منتظر فریاد رسی است. گویا پیری فرتوت است که واپسین روزهای عمرش را سپری می کند و از بی اعتنایی دیگران نالان است. ولی مردم آن را دوست دارند و به آن دل بسته اند.

احشام هم آنجا آمد و شد دارند. بنایی با قدمت بیش از دو قرن آرام آرام در پیش چشمان زائران و متولیان میراث فرهنگی در حال نابودی است و گویا صدایش را می شنوم که فریاد رسی می طلبد.

کمی بعد باران بارید گویا باران تازیانه ای بر تن خسته آن است که او را به مرگ نزدیکتر می برد و قامتش را بیشتر خم می کند. اینجا مزار انسانهای بزرگواری است که روزگاری ملجاء انسانهای خسته دل بوده. کمترین حق این بنا اندیشیدن چاره ای برای ترمیم آن است و دیگر ثبت در فهرست آثار ملی.

معماری زیبا و قدمت آن این مسئله را می طلبد. مسئولان مربوطه که بی توجه هستند هرازگاهی می آیند و چند عکس می گیرند و می روند ولی بنای لگیطه در حال نابودی است. میراث فرهنگی چرا بی تفاوت است نمی دانم فقط این را میدانم که این بنا اگر جایی دیگری بود حال و روزش اینگونه نبود.

بی تفاوتی تا کی؟ باید فکری کرد و چاره ای اندیشید باید در برابر تاریخ پاسخگو باشیم.
وقتی برگشتم کمی آنسوتر دوباره مبهوت گنبد شدم گویا صدایم می زند و با گوش دل  می شنیدم  دردها و ناله هایش را. از اینجا فریاد می زنم به داد گلیطه برسید به داد میراث گراسنگ این مردم برسید که میراثی تاریخی و معنوی آنهاست. به مردم یاد بدهید که این سازه ها چقدر ارزشمند اند همانند آرمیدگان در آنها. پس به داد گلیطه برسید. دوباره دیدم قطار در ایستگاه متوقف شد ای کاش قطار بی توجهی ما هم متوقف شود.

Share This:

نظر شما!!